تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic be happy and ...

نمی دونم

این ماه را به همه تسلیت می گم .اول یه ذره ... بعد یه تنوع. راستی بابته نظرا مرسی یه چیز دیگه من به یک همکار نیازمندم اگه دوست دارید ... تو نظرا بگید .

***زینب دختر علی(ع) بر حسین (ع) شیون می کرد و به اواز حزین فریادمی زد: یا محمد!صلوات فرشتگان اسمان بر تو این حسین است که با تن خون الود و اعضای بریده افتاده و دخترانت اسیر شدند به خدا شکایت می دارم و به محمد مصطفی(ص) و به علی مرتضی و به فاطمه زهرا و به حمزه سید

ای محمد! این حسین است که در میان بیابان افتاده و باد بر ان می وزد و به دست زنازادگان کشته شده .

واحزناه وا کرباه! امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته . ای یاران محمد (ص) بیایید که ذریه مصطفی(ص) چون اسیران برده می شوند.

***یا علی دستم به دامانت بگو مهدی کجاست؟

بوسه ام تقدیم دستانت بگو مهدی کجاست؟

گاه گاهی جمعه ها دل بی قراری می کند

میشوم گم می شوم گم چون حبابی بینشان

در خمارستان چشمانت بگو مهدی کجاست؟

دست های انتظارم در امید دیدنت

میکشدبارمصیبتهای هجرانت بگومهدی کجاست؟

میکشدبارمصیبتهای هجرانت بگومهدی کجاست؟

وازه ای بی انتها باشد کلام انتظار

یا علی جانم به قربانت بگو مهدی کجاست؟

حالا از این چیزا بگذریم می رسیم به موضوع خودمون :

love is..............
love is the greatest feeling

love is like a play

love is what i feel for you

each and every day

love is like a smile

love is like a song

love is a great emotion

that keeps us going strong

i love you wiht my heart

my body and my soul

i love the way i keep loveing

like a love i can't control

so remember when your eyes meet mine

i love you wiht all my heart

and i have poured my entire soul into you


**** راستی ببخشید دیگه شاید تکراری باشه از وبلاگایه دیگه آوردم ( پیچوندم )
wh!tw!z نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

یه آپ بزرگ...

فکر کنم اولین آپ زیادم باشه .  خیلی دوستون دارم  . از باباته نظراتون هم ممنون . بابا به این شادی خانوم هم یه سر بزنید دیگه ناراحت می شه ها . موفق باشید .

شکسته دل تر از آن ساغر بلورينم

که در مـيانۀ خارا کنی زدست رها

            * * *

 
ماهيِ سياه زخمي

           در اقيانوس ادراك

                       گُم شده بود

نشانيِ خانه ي او را 

    جز مرجان هاي دريايي

                      نمي دانستند

در عميق ترين نقطه ي اعتماد اين سرزمين
كه هميشه پُر بود
از صدف هاي نازك دلتنگي
پنج راهب را به دار آويخته بودند !


روبروي روزن محجوب ارتباط

جلبك هاي چشم دريده

نشسته بودند

و

با هم فلسفه عشق را

               روخواني مي كردند

 

زندگي

در شاهرگ مُردگان جاري بود ...

    * * *

یه داستانک زیبا ***

سیاست یعنی چی ؟

یک روز یه پسره که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه : پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟پدرش فکری می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی ... من حکومت هستم ، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم . مامانت دولت هست ، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه . کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست ، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره . تو روشنفکری چون داري درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی داداش کوچیکت هم که دو سالش هست ، نسل آینده است .امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی . پسرک نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره . میره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گُه خودش دست و پا میزنه . می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه .می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه ، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده.می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه ... فردا صبح باباش ازش می پرسه : پسرم ! فهمیدی سیاست چیست؟پسر میگه : بله پدر ، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست یعنی اینکه حکومت ، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو میده ، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه ، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست پا می زنه ...

**** اگه یه کلماتی داشت یه ذره خوب نبود واقعاً معذرت می خوام

به امید دیدار

 

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ....

آخه اینم شد زندگی نه اینم شد وبلاگ نویسی با هرکی حرف می زنی از مرگ و ناامیدی و از این جور حرفا صحبت می کنن . آخه نه جونه من اینم شد موضوع حالا بی خیال چندتا شعر کوچیک گذاشتم بخونید و نظر بدهید ( لطفاً ) از همتون مرسی می شم

                                                          * * * *

بيا  تا گُل برافشانيم  و مى در ساغر اندازيم             فلك را سقف بشكافيم و طرحی نو دراندازيم
اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد                من  و ساقی  بهم  سازيم و بنيادش براندازيم

                                                          * * * *

به دست خود درختی می نشانم                           به پايش جوی آبی می کشانم
کمی  تخم چمن بر روی خاکش                              برای  يا د گاری   می فشا نم

                                                          * * * *

اگر شب مال من بود

ستاره مال تو...!

اگر روزسهم من باشد

خورشید پیشکش ات...!

اما افسوس!

عاشقان تهی دست اند

راستی به شادی خانومم یه سر بزنید ( لطفاً ) البته نظر هم اینجا و هم اونجا یادتون نره ها :

http://www.shadimehrabon.blogfa.com/

 

 

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

در هم ...

حاله نوشتن نداشتم یکسری عکس در هم گذاشتم اگه بد بود دیگه ببخشید .

شماره یک:  شماره دو :

شماره سه :  شماره چهار :

یه عکسم که یه ذره خشن بود تو ادامه مطلب گذاشتم نظر یادتون نره

 


ادامه مطلب
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 توسط

 لينك مطلب