تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic be happy and ...

نمی دونم!

سلام به همه !!! p>

 

عکس های راننده های ماشین یکسری کشورهای مختلف(زیاده واسه همین بقیه اش در ادامه مطلبه)

 

نظر یادتون نره !!! اگه می خواهید تند تند آپ کنم!!!!


ادامه مطلب
wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 توسط

 لينك مطلب      

بازگشت طوفانی!!!!!!

سلام هی من بالاخره برگشتم !!!!
من که خوشحالم شما رو نمی دونم البته بعید می دونم خوشحال باشید!ّ!ّ!ّ!ّ!
ببخشید که نبودم یه سری مشکلات پیش اومده بوددددددد...!ههه
عید نوروزم به همه تبریک می گم(ببخشید که خیلی دیر تبریک گفتم)
مرسی که سر زدید و نظر دادیددددد...!
راستی یکی به اسم سولماز نظر داده ولی هیچ نشونی از خودش نذاشته (این نظری که داده :اصلا وبلاگت جالب نبود مخصوصاً در مورد دخترااااااااااا) در جواب: من فقط واسه شاد کردن این مطالبو می ذارم هیچ قصد توهینی ندارم اگه هم توهین کردم معذرت می خوام .
اگه خیلی هم ... آره ... یه نشونی از خودت بذار تا ... به به به به !!!
می خوام یه حاله اساسی بهتون بدم م م م م...!

سال 3000 به روایت تصویر












بقیه عکس ها در ادامه مطلب
نظر یادتون نره
موفق باشیددددددد...!!!!ههه


ادامه مطلب
wh!tw!z نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 توسط

 لينك مطلب      

سلام به همگی ببخشید دیر به دیر می آپم

راستی خواهشاً اینقدر دل گرفته و ناراحت نباشید شاد باشید

یه کم هم نظر بدید که یه دلخوشی داشته باشم

امروز چی بذارم حال کنید

هیچی ندارم

حالا چرا ناراحت می شی واسا برم یه چیزه با حال پیدا کنم!!!!!~~~~

آهان پیدا کردم

اول چند کاریکاتور باحال!!!!

 

و حالا چند روش برای ... خودتون ببینید!!!!!

 

 

 

خوب دیگه بسه

شاد باشید و ~~

همگی موفق باشید!!!!!

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386 توسط

 لينك مطلب      

خوب حالا!!!!!!

فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک

پسر ها :

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها :

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
...

دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند

 

دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

 

 

موفق باشید !!

wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط

 لينك مطلب      

تحول!!!!!!

سلام بچه خوبید ؟
می خوام از این به بعد مطالب بامزه هم تو وبلاگم قرار بدم

اینم اولیش

 شرایط و ویژگی های بچه مثبت

 بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )

بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .

 بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .

 بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .

در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .

کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .

 کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .

بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد .

بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .

کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .

بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .

معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر م

 

با حال بود نه ؟

نظر بدینا

حالا اینم دومیش

 

دخترا اصلا اين کارا رو نميکنن!!!

۱.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن  

 

۲. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است  

 

4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن  

 

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله  

 

6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي

دارن که مرتبش مي کنن  

 

7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن  

 

8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين  

  وای اصلاْ این کارارو نمی کنن اصلاْ

و اینهم آخریش برای این پست

 

روش های درس خواندن دختر پسرها

 

دخترها: 

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

  و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

امیدوارم لذت برده باشید

موفق باشید

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط

 لينك مطلب      

واقعا جالب و باحال

بازم عکس دیگه ببخشید چیزه دیگه ای پیدا نکردم

می بینی دنیا رو!!!!!

ای بابا این چه ...

وای چه باحاله

 

خوب دیگه تموم شد

نظر یادتون نره

موفق باشید!!!

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386 توسط

 لينك مطلب      

زیبایی

سلام بالاخره من دوباره برگشتم

ایشالا همتون خوب باشید

بچه چیه حالا تا می بینید من نیستم نمی یایید و نظرم نمی دید

بیبینم ایندفعه چی کار می کنید

خوش باشید و موفق !!!

wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط

 لينك مطلب      

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
wh!tw!z نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط

 لينك مطلب      

Image and video hosting by TinyPic
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 توسط

 لينك مطلب      


 
wh!tw!z نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      


wh!tw!z نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      


wh!tw!z نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      


wh!tw!z نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

عکس

 

 

 

 

 

 

 

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

سلام

سلام به همگی
ببخشید که من به خیلی ها که تو این وبلاگ نظر دادم سر نزدم
اگه بعداً وقت کردم حتماً به همشون سر می زنم
یه چندتایی آپیدم
برید حال کنید
موفق باشید راستی نظر یادتون نره ها
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

ای کاش

اي كاش رد من را از اين صدا بگيري

تا كه نرفتم از دست دستِ مرا بگيري

فصل نشاء غمهاست ميرابِ اين زمينم

وقت است جوي آبي از چشم ما بگيري

بانو قبول دارم زيباتريني اما رسمش نبود

خود را اين قدرها بگيري

ميترسم از شبي كه اينجا نباشم و

تو ديگر سراغ من را از ناكجا بگيري

تشييع می شوم صبح بر دوش اين خيابان

فردا اگر بيايي بايد عزا بگيري

امشب دوباره شعري از دوريت نوشتم

مانده است روي دستم آنقدر تا بگيري..!
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

از چه نگرانید؟

در اين زندگي تنها دو مسئله براي نگراني وجود دارد .

شما يا پولدار هستيد يا بي پول .

اگر پولدار هستيد موردي براي نگراني نيست .

اما اگر بي پول هستيد دو مسئله براي نگراني وجود دارد .

آيا شما سالم هستيد يا بيمار ؟

اگر سالم هستيد موردي براي نگراني نيست .

اما اگر بيمار هستيد دو مسئله براي نگراني وجود دارد .

آيا شما زنده مي مانيد يا مي ميريد ؟

اگر زنده مي مانيد که موردي براي نگراني نيست .

اما اگر مي ميريد دو مسئله براي نگراني وجود دارد .

آيا به بهشت مي رويد يا به جهنم ؟

اگر به بهشت مي رويد که موردي براي نگراني نيست .

اما اگر به جهنم مي رويد ، آن قدر سرتان به احوال پرسي با دوستانتان مشغول مي شود که وقتي براي نگران شدن پيدا نمي کنيد ؟

واقعا از چه نگرانيد ؟
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

دخترا

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه!

اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!

اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه!

اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود!

اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار!

اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه!

اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!

اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه !

اگه............چکار کنه بميره خوبه؟
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

چه می دونم ..

سلام به دوستان

ببخشید که دیر به دیر آپ می کنم


همیشه غم انگیزترین و سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود


یه روزی یه روز گاری

حرف بین ما نگاه بود

عشق و نقاشی می کردیم

نقش ما  خورشید و ماه بود

بعد از اون واژه نوشتیم

جملمون ستاره چین بود

مثل دریا آبی بودم

معنی زندگی این بود

سوختم و سوختم و ساختم      هر چی داشتم به پات باختم

کاش تو رو از روز اول                  مثل امروز می شناختم.


انقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره

تو نگاه می کنی و دلم تو چشمات می میره

انقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم

کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم.

                               


منم این خسته دل درمانده

به تو بیگانه پناه آورده

منم آن از همه دنیا رانده

در رهت هستی خود گم کرده

از ته کوچه مرا می بینی

می شناسی ام و در می بندی

شاید ای با غم من بیگانه

بر من از پنجره ای می خندی

 

                                    با تو حرفی دارد دل خسته و بیمارم

                                    جز تو ای دور از من از همه بیزارم


اگه سبزم اگه جنگل

اگه ماهی اگه دریا

اگه اسمم همه جا هست

روی لبها  توی کتابا  

اگه رودم رود گنگم

مثل مریم اگه پاکم

اگه نوری به صلیبم

اگه گنجی زیر خاک

واسه تو قد یه بر گم

پیش تو راضی به مرگم

 

اگه پاکم مثل معبد

اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قایق

واسه قایق مثل پارو

اگه عکس چهل ستونم

اگه شهری بی حصار

واسه آرش تیر آخر

واسه جاده یه سوار                

واسه تو قد یه برگم

پیش تو راضی به مرگم

 

اگه قیمتی ترین سنگ زمینم

توی تابستون دستای تو برفم

اگه حرفای قشنگ هر کتابم

برای اسم تو چندتا دونه حرفم

اگه سیلم پیش تو قد یه قطره

اگه کوهم پیش تو قد یه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پیش تو اندازه دگمه ی پیرهن

واسه تو قد یه برگم

پیش تو راضی به مرگم


اینم یک عکس تقدیم به شما دوست داشتنی ها

 


 

اینم یک عکس بی ربط

 

 


دوستون دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه

موفق باشید

wh!tw!z نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 توسط

 لينك مطلب      

سلام

آره دیگه حالا من سر نمی زنم شما هم نباید سر بزنید

از دستتون خیلی ناراحتم البته یه چند نفر خیلی با حالن که سر زدند

ببینم می تونید از دلم در بیارید یا نه ( با نظراتون )

""اولین آپ بعد از مدتی""

چه قدر این بانمکه

راستی اینا سایز بزرگه ها می خوای با سایز اصلی ببینی روش کلیک کن

من که خوشم اومده شما چطور ؟

دیگه تموم شد

موفق باشید

 

 

 

wh!tw!z نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

گابريل گارسيا مارکز

 

سيزده خط برای زندگی

 

يک

دوستت دارم ... نه به خاطر شخصيت تو

بلکه بخاطر شخصيتی که من در هنگام با تو بودن  پيدا ميکنم  .

 

دو

هيچکس لياقت  اشکهای تو را ندارد

و کسی که چنين ارزشی دارد باعث اشک ريختن تو نميشود .

 

سه

اگر کسی تو را آنطور که ميخواهی دوست ندارد

به اين معنی نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

 

چهار

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگيرد

ولی فلب تو را لمس کند .

 

پنج

بدترين شکل دلتنگی برای کسی آن است

که در کنار او باشی  و بدانی که هرگز به او نخواهی رسيد .

 

شش

هرگز لبخند را ترک نکن

حتی وقتی ناراحتی ...

چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .

 

هفت

تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک  نفر باشی ...

ولی برای بعضی افراد تمام دنيا هستی .

 

هشت

هرگز وقتت را با کسی  که حاضر  نيست وقتش را با تو بگذراند  . نگذران .

 

نه

شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياری از افراد نامناسب را بشناسی

و سپس شخص مناسب را  ...

به اين ترتيب وقتی او را يافتی ، بهتر می توانی شکر گذار باشی .

 

ده

 

به چيزی که گذشت غم مخور

به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن .

 

يازده

هميشه افرادی هستند که تو را می آزارند

با اين حال همواره به ديگران اعتماد کن

و فقط مواظب باش  که به کسی که تو را آزرده  دوباره اعتماد نکنی

 

دوازده

خود را به فرد بهتری تبديل کن و مطمئن باش

که خود را می شناسی قبل از اينکه شخص ديگری را  بشناسی

و انتظار  داشته باشی  او تو را بشناسد .

سيزده

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار

بهترين چيزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

سلام

سلام.

همگی حالتون خوبه؟

من آرزو هستم.از این به بعد من به جای ایمان آپ میکنم.یعنی خودش ازم خواسته.

راستشو بخواین نمیدونم چش شده به من که چیزی نمیگه.امیدوارم بتونم از عهدش بر بیام و شما خوشتون بیاد.

راستشو بخواین من نمیدونم چی باید بگم ولی خوشحال میشم اگه کمکم کنید تا این وبلاگ همیشه قشنگ بمونه.

دعا هم بکنید ایمان عقلش بیاد سر جاش و خودش آپ کنه.فعلا تا اون موقع من در خدمتتونم.

تا بعد.همتونو دوست دارم

 

wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

bye ..

سلام

نمی خواستم اینجوری بشه ولی فعلاً برای مدتی نیستم

شاید بر گردم

همتونو خیلی دوست دارم

راستی ببخشید دیگه من به کسی سر نمی زنم

فقط اگه کسی کارم داشت می تونه به آددیم پ.م  بده

اینم آیددیم:

whitewizard_1991@yahoo.com

این ها هم گذاشتم حال کنید

 

دوستون دارم خیلی زیاد

موفق باشیدددددددددددددددددددددددددددد

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

چه می دونم !!!!!!!

سلام به همگی . خوبید  ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ از نظراتون متشکرم راستی یادمه یکی گفته بود عکس زیاد نذار ولی نمی شه نذارم برای همین تعداد پست تو صفحه ی اصلی رو کردم ۲ تا .

اول از همه یه داستان باهم داشته باشیم

خوب امیدوارم خوب بوده باشه

خوب فعلاً عکس دیگه بسه

۱۰ کلام عاشقانه

نگذار ذهنت بر قلبت حکمرانی کند ...

 عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .

کلید قلب ، زندگی و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.

زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .

گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید .

گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند .

عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی .

اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ،  می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم .

در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست .

در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن ...

 

دیگه فکر کنم بسه البته یه سوال داشتم منظور از این عکس چیه ؟ خواهشاً حتماً بگید

 

راستی یه سوال دیگه کسانی که با اینترنت ایکس پلورر کار می کنن می تونن آهنگه وبلاگه منو گوش کنند ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

مثله همیشه

موفق باشید

نظر یادتون نره

 

wh!tw!z نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

...

سلام به همگی امیدوارم خوب باشید





موفق باشید

wh!tw!z نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

عشق ....!!!؟؟!؟!؟!؟!؟!

سلام به تو ای دوسته من خوبی ؟ چه خبراً ؟ بی خیال . اینم یه آپه دیگه . لذت ببرید راستی تورو خدا از غم و غصه دیگه حرف نزنید . راستی از فردا آهنگه وبلاگو عوض می کنم سعی می کنم شاد ترش کنم

مثله همیشه موفق باشید



عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني


عشق اونيه که به خاطره اون تموم قانونهاي روزگارو زيرپا مي ذاري و خاطرات شيرين رو جايگزينش مي کني.


عشق اونيه که وقتي خيلي ناراحتي يا دلت مي خواد مث ابر بهاري گريه کني اون ميشه سنگ صبورت و آغوشش مي شه پناهگاهت و شونه هاش تکيه گاهي براي اشکهات.


عشق اونيه که شبها با ياد اون مي خوابي با ياد اون غذا مي خوري ،حتي با ياد اون آهنگ گوش ميدي.


عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري


عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه


عشق اونيه که شبها دستاتو زير بالش يا زير بغلت پنهون مي کني تا کمبود دستاي گرمشو کمتر حس کني.


عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.


عشق اونيه که مي خواي اون بشه مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت.


عشق اونيه که دلت هميشه بهونه ي اونو مي گيره هر چند مي دوني که گاهي ديدارش ممکن نيست.


عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه.


عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه.


عشق اونيه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر نتوني بهش بدي.


عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي.


عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزي هات با خبر مي شه اون باشه.


عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات.


عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه.


عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني.


عشق اونيه که تو موقع شادي هات دوست داري اونم کنارت بود و سهمي از اين خوشي ها داشت.


عشق اونيه که به اون اختيار تام ميدي تا وارد حريم خصوصي زندگيت بشه.


عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.


عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني.


عشق اونيه که از دوري اون قلم دست مي گيري و هر چه احساسه رو روي يه تيکه کاغذ مي آري.


و عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني.........


راستی بچه ها می خوام یه موضوع دیگه هم به وبلاگم اضافه کنم ولی نیاز به کمک دارم

موضوعه اینه : انسانهایی بر ضد غم و غصه 

خواهشاً نظراتونه حتماً بگید 

موفق باشید   

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

چه جلب!!؟؟

 

به پا نخوری زمین حواستو جمع کن . این روزا رو به همه تسلیت می گم

نظر یادتون نره راستی هرکی که به این وبلاگ بیادو نظر نره الهی جیز بیشه

موفق باشید

wh!tw!z نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

مثله همیشه ...!!!؟؟؟

سلام به همه ی دوستان . خوبید ؟ زیاد حرف نمی زنم توضیحم نمی دم . خودتون ببینید راستی به این وبلاگ حتماً سر بزنید . ناراحت می شم اگه سر نزنی :

http://www.whitewizard.blogfa.com/         

                  

بی خیال این چیزا می رم سراغه یه چیز دیگه :

فرصتی برای جبران

لبخند بر لبهای کمرنگ مرد نشست:«اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه.حرف بزن.دلم واسه صدات تنگ شده.دو ساله نشنیدمش!»

قطره اشک از صورت زن روی بالش مرد چکید.مرد گفت:«میدونی سحر!؟می خواستم جبران کنم!اما دیگه دیره...میگن قلبم دیگه نمی خواد کار کنه، بی معرفت رفیق نیمه راه شده»

لبهای زن از فرط بغض لرزید.آرام سر بلند کرد.اشک پهنه صورتش را پر کرده بود.

-حمید!به خاطر من زنده بمون!می خوام همه چی رو از نو بسازم.بهم یه فرصت دیگه بده.»و آرام خواند:«ما گرچه در کنار هم نشسته ایم...بار دگر به چشم هم چشم بسته ایم...دوریم هر دو دور...»

پرستار سرم را از دست مرد خارج کرد:«متأسفم!تموم کرد...»

 

مادربزرگ

مادر بزرگ بی قرار بود.آن شب آخرین شبی بود که او در کنار ما سپری میکرد.فردا قرار بود پدر،او را به خانه سالمندان ببرد.مادر دیگر نمیخواست او در کنار ما باشد.مادربزرگ حرفی نزد فقط به چهره تک تک ما نگاه کرد.او میخواست پیش ما بماند.ساعت از نیمه شب گذشته بود که مادربزرگ به اتاقش رفت.فردا صبح، هرچه صدایش کردیم از خواب بیدار نشد.او همیشه کنار ماست...

 

 

 

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

یه چیزه باحال

نمی دونم شاید جایه دیگه خونده باشی ولی باز می ذارمش از نظراتون راضی نیستم

امیدوارم ایندفعه خوشحالم کنید . همتون موفق باشید .

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

  پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

 بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

 پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

 مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد 

و معامله به این ترتیب انجام می شود !

به یاد تو

 

من به تو ايمان دارم
به تو باور دارم
تو صدايي
تو هوايي
هواي هجم قلب من
ترنم چشم من
صداي صداقت
دوستت دارم
باور کن
باور کن
من به تو ايمان دارم


من تورا در هجم قلب خود
بهتر از خود ميدانم
تو پرنده
تو پرواز
کوچک مباش
من بزرگ مي خواهمت
من را چه مي خواهي
هرچه خواهي خواهم شد


به انتها قدم خواهم گذاشت
و به ابتدا راه کج خواهي کرد
                          
برو
                             
برو
                                               
باور کن
                                               
باور کن
                                               
من به تو ايمان دارم
                                                ...

 

بازم می گم موفق باشید نظر یادتون نره

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

خیلی دوسش دارم ولی نمی دونم چرا ؟

اگه نتونستید گوش کنید معذرت می خوام دیگه ولی امیدوارم حتماً گوش کنید راستی ورود یک نویسنده جدید تو وبلاگه من اعلام می شود راستی تو ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 توسط

 لينك مطلب      

نمی دونم

این ماه را به همه تسلیت می گم .اول یه ذره ... بعد یه تنوع. راستی بابته نظرا مرسی یه چیز دیگه من به یک همکار نیازمندم اگه دوست دارید ... تو نظرا بگید .

***زینب دختر علی(ع) بر حسین (ع) شیون می کرد و به اواز حزین فریادمی زد: یا محمد!صلوات فرشتگان اسمان بر تو این حسین است که با تن خون الود و اعضای بریده افتاده و دخترانت اسیر شدند به خدا شکایت می دارم و به محمد مصطفی(ص) و به علی مرتضی و به فاطمه زهرا و به حمزه سید

ای محمد! این حسین است که در میان بیابان افتاده و باد بر ان می وزد و به دست زنازادگان کشته شده .

واحزناه وا کرباه! امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته . ای یاران محمد (ص) بیایید که ذریه مصطفی(ص) چون اسیران برده می شوند.

***یا علی دستم به دامانت بگو مهدی کجاست؟

بوسه ام تقدیم دستانت بگو مهدی کجاست؟

گاه گاهی جمعه ها دل بی قراری می کند

میشوم گم می شوم گم چون حبابی بینشان

در خمارستان چشمانت بگو مهدی کجاست؟

دست های انتظارم در امید دیدنت

میکشدبارمصیبتهای هجرانت بگومهدی کجاست؟

میکشدبارمصیبتهای هجرانت بگومهدی کجاست؟

وازه ای بی انتها باشد کلام انتظار

یا علی جانم به قربانت بگو مهدی کجاست؟

حالا از این چیزا بگذریم می رسیم به موضوع خودمون :

love is..............
love is the greatest feeling

love is like a play

love is what i feel for you

each and every day

love is like a smile

love is like a song

love is a great emotion

that keeps us going strong

i love you wiht my heart

my body and my soul

i love the way i keep loveing

like a love i can't control

so remember when your eyes meet mine

i love you wiht all my heart

and i have poured my entire soul into you


**** راستی ببخشید دیگه شاید تکراری باشه از وبلاگایه دیگه آوردم ( پیچوندم )
wh!tw!z نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

یه آپ بزرگ...

فکر کنم اولین آپ زیادم باشه .  خیلی دوستون دارم  . از باباته نظراتون هم ممنون . بابا به این شادی خانوم هم یه سر بزنید دیگه ناراحت می شه ها . موفق باشید .

شکسته دل تر از آن ساغر بلورينم

که در مـيانۀ خارا کنی زدست رها

            * * *

 
ماهيِ سياه زخمي

           در اقيانوس ادراك

                       گُم شده بود

نشانيِ خانه ي او را 

    جز مرجان هاي دريايي

                      نمي دانستند

در عميق ترين نقطه ي اعتماد اين سرزمين
كه هميشه پُر بود
از صدف هاي نازك دلتنگي
پنج راهب را به دار آويخته بودند !


روبروي روزن محجوب ارتباط

جلبك هاي چشم دريده

نشسته بودند

و

با هم فلسفه عشق را

               روخواني مي كردند

 

زندگي

در شاهرگ مُردگان جاري بود ...

    * * *

یه داستانک زیبا ***

سیاست یعنی چی ؟

یک روز یه پسره که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه : پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟پدرش فکری می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی ... من حکومت هستم ، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم . مامانت دولت هست ، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه . کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست ، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره . تو روشنفکری چون داري درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی داداش کوچیکت هم که دو سالش هست ، نسل آینده است .امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی . پسرک نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره . میره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گُه خودش دست و پا میزنه . می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه .می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه ، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده.می ره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه ... فردا صبح باباش ازش می پرسه : پسرم ! فهمیدی سیاست چیست؟پسر میگه : بله پدر ، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست یعنی اینکه حکومت ، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو میده ، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه ، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست پا می زنه ...

**** اگه یه کلماتی داشت یه ذره خوب نبود واقعاً معذرت می خوام

به امید دیدار

 

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ....

آخه اینم شد زندگی نه اینم شد وبلاگ نویسی با هرکی حرف می زنی از مرگ و ناامیدی و از این جور حرفا صحبت می کنن . آخه نه جونه من اینم شد موضوع حالا بی خیال چندتا شعر کوچیک گذاشتم بخونید و نظر بدهید ( لطفاً ) از همتون مرسی می شم

                                                          * * * *

بيا  تا گُل برافشانيم  و مى در ساغر اندازيم             فلك را سقف بشكافيم و طرحی نو دراندازيم
اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد                من  و ساقی  بهم  سازيم و بنيادش براندازيم

                                                          * * * *

به دست خود درختی می نشانم                           به پايش جوی آبی می کشانم
کمی  تخم چمن بر روی خاکش                              برای  يا د گاری   می فشا نم

                                                          * * * *

اگر شب مال من بود

ستاره مال تو...!

اگر روزسهم من باشد

خورشید پیشکش ات...!

اما افسوس!

عاشقان تهی دست اند

راستی به شادی خانومم یه سر بزنید ( لطفاً ) البته نظر هم اینجا و هم اونجا یادتون نره ها :

http://www.shadimehrabon.blogfa.com/

 

 

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

در هم ...

حاله نوشتن نداشتم یکسری عکس در هم گذاشتم اگه بد بود دیگه ببخشید .

شماره یک:  شماره دو :

شماره سه :  شماره چهار :

یه عکسم که یه ذره خشن بود تو ادامه مطلب گذاشتم نظر یادتون نره

 


ادامه مطلب
wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي آمد وي را صدا كرد و با كمال مهرباني پرسيد : مي بخشيد آقا شما را به چه علت به تيمارستان آوردند ؟

مرد در جواب گفت : آقاي دكتر بنده زني گرفتم كه دختري 18 ساله داشت روزي پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت از آن روز به بعد زن من ، مادرزن پدرشوهرش شد و چندي بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسري زاييد كه نامش را چنگيز گذاشتند چنگيز برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما در همان حال چنگيز نوه زنم بود و از اين قرار نوه من هم مي شد و من پدربزرگ برادر تني خود شده بودم

چندي بعد زن من پسري زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و حتي مادربزرگ او شد در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و حتي نوه او بود از طرفي چون مادر فعلي من يعني دختر زنم خواهر پرسم مي شود بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده ام ضمنا من پدر و مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام

حالا آقاي دكتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد آيا كارتان به تيمارستان نمي كشيد ؟
wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

هر چی دوست داری اسمشو بگذار !؟!؟!؟!؟!؟

به قرصي مهتاب
                                                        خرسندم
و بالين دستهاي تو
                                                        كه شبم را سپيده كند
اي بهار اميدهاي سادة من
                                                       اي اتفاق ياس آور!
تبسمت
                                                        تن پوش سپيد لحظه‌هاي كدامين باغ است؟
و چشمهاي سياهت
                                                        آرامش شبان كدامين صحرا؟
اگر شبي
                                                        گرسنة قرصي مهتاب
خواهم خفت
                                                        به بالين دستهاي تو
خرسندم.

 

راستی به این آدرسم یه سر بزنید البته نظر یادتون نره  موفق باشی

http://www.shadimehrabon.blogfa.com/

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

خوشی زده زیره دلت

آره آقا عیده 

عید چیه ؟ تو می دونی ؟

دقیقا نمی دونم فکر کنم عید قربانه

نه بابا اونکه قبلا بود

آهان عید غدیره خم

پس بهتون تبریک می گم  موفق باشید

wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

دوستاشتنی ها

عشق کوچیکو بزرگ نداره همرو در بر داره

اینم به بهترین دوستم می تونه بره تو هم باشه

wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

دلتنگی

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم  به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

 

بی مزه

عشق رو اد كن . غم رو دليت كن . دروغ رو هك كن . از معرفت كپي بگير . برام اف بذار . و اين اس ام اس رو واسه عزيزترينت سند كن

 

ديروز : از پذيرفتن خانم هاي بدحجاب معذوريم!!! امروز: از پذيرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوريم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شويد

 

خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه اخرين عشق يك پسر باشد 

نمي دانم تولد چيست؟ فقط ميدانم اجبار است. نمي دانم زندگي چيست؟ فقط ميدانم بيهوده است. نمي دانم عشق چيست؟ فقط ميدانم انها زود گذرند. نميدانم محبت چيست؟ فقط ميدانم در انسانها نيست

wh!tw!z نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

دمم گرم

 

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

new

بنده با اجازه شما یک وبلاگ دیگر تاسیس کردم از اون هم دیدن کنید خیلی جالبه !!
که تو پیوندام به اسمه عکس ... آدرسش است .
wh!tw!z نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

عشق

در اتاقي که به اندازه يک تنهاييست،
..دل من که به اندازه يک عشق است،
....به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مينگرد.


ري آغاز دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

که همين دوست داشتن زيباست

سلام به همه مسافراي باغ مهتاب.

 

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

happy new year

سال میلادی جدید را به همه تبریک می گم می دونم زیاد به ما ربطی نداره ولی باز تبریک می گم خوش باشید .

             

wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

شعر

  ايمان

شب را شکست بده

از درهای سقوط که فرياد را در خود می کشد ُ بگذر

ايمان تو در تن من سنگينی می کند

فردا وقت رفتن به سوی نور ُ در خلوت خانه من و توست

باغچه ما تنها نمی ماند

شايد حياط خانه خلوت شود

و پنجره هيچ وقت بهار را به خانه نياورد

و فانوس روی طاقچه زمستان را حس نکند

و هميشه خاموش بماند

اما نور هميشه هست

و باغچه ما هچ وقت تنها نمی ماند

بيشتر از يک شب فاصله نيست

شب را شکست بده

سخن را گم کن

راه من به کجا ختم می شود!

در انتهای يک جاده به هيچ!

يک قدم مانده تا مرگ

بيشتر از يک شب فاصله نيست

واژه را معنی کن

سکوت مفهوم ماندن نيست ْ درد تلخ گسستن است

ظلمت چشمانت را به کنار بزن

همه چيز زنده است و زندگی اما......

نه!!

فصل بهار و بهشت تو چند می ارزد؟

يک- دو - سه هزار سال شايد بيشتر

تکرار را در ميان گرفته

صدايی گفت تو را می شنوم

به گوش باش :

حرف را به بهايی شايد توان فروخت

و مهر را

و سوگند را

و وجود را !

اما ايمان را به چه بهايی می فروشی! 

wh!tw!z نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

...

25 دقیقه به رفتن                          

 

چوبه دار برپا می کنند ، بیرون سلولم

25 دقیقه وقت دارم                                                  25 دقیقه دیگر ، در جهنم خواهم بود

                                                                            24 دقیقه وقت دارم

آخرین غذای من کمی لوبیاست

23 دقیقه وقت دارم                                                  هیچ کس نمی پرسد چه احساسی دارم

                                                                             22 دقیقه زمان باقی مانده

 

به فرمانده نامه ای نوشتم ، لعنت خدا به همه آنها

آه.. 21 دقیقه دیگر باید بروم                                      به شهردار تلفن می کنم ، رفته ناهار بخورد

                                                                             20 دقیقه دیگر وقت دارم

 

کلانتر می گوید، پسر، می خواهم مردنت را ببینم

19 دقیقه وقت دارم                

به صورتش نگاه می کنم و می خندم .. به چشم هایش تف می کنم .

18 دقیقه وقت دارم

 

رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرف هایم گوش می دهد .

17 دقیقه وقت دارم                    

می گوید : یک هفته ، نه ، سه خفته دیگر خبرم کن

حالا فقط 16 دقیقه وقت داری

 

وکیلم می گوید ،  متاًسفانه نتوانستم کاری برایت انجام بدهم

م م م م .. 15 دقیقه وقت باقی مانده است

اشکالی ندارد ، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن .

14 دقیقه وقت دارم

 

پدر روحانی می آید تا روحم را نجات دهد

در این 13 دقیقه باقی مانده .

او آتش و سوختن می گوبد ، اما من احساس می کنم که سخت سردم است .

12 دقیقه دیگر وقت دارم

 

چوبه دار را آزمایش می کنند ، پشتم می لرزد

11 دقیقه وقت دارم

چوبه دار عالی است و کارش حرف ندارد                      

10 دقیقه وقت دارم

منتظرم که عفوم کنند .. آزادم کنند .                                   

در این 9 دقیقه ای که باقی مانده

اما این که فیلم سینمایی نیست ، بلکه .. خب ، به جهنم

8 دقیقه دیگروقت دارم

 

حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم

7 دقیقه دیگر وقت دارم

بهتر است حواسم جمع قدم هایم باشد و گرنه پاهایم می شکند

9 دقیقه دیگر وقت دارم

 

حالا پاهایم روی سکوست و سرم در حلقه دار

5 دقیقه دیگر باقی مانده است

یالا، عجله کنید ، چیزی بیاورید و طناب را ببرید

4 دقیقه دیگر وقت دارم

 

حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم ، آسمان را ببینم

3 دقیقه دیگر باقی مانده

مردن، مردن انسان، به راستی نکبت بار است    

2 دقیقه دیگر وقت دارم

صدای کرکس ها را می شنوم.. صدای کلاغ ها را می شنوم             

1 دقیقه دیگر مانده است

و حالا تاب می خورم و می ی ی ی ی ر ر و م م م م م م م م 

 

wh!tw!z نوشته شده در شنبه نهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

عشقی

می گن یارویه کاری یو عشقی می کنه منم الان یه آهنگ از یه خواننده ای که دوسش دارم گذاشتم برای دانلود نگیری از دستت رفته از من گفتن بود اسمه خوانندشم به عهده خودتون کاری نداره زیاد سخت نیست همگی موفق باشید .

... cameron

اگه آهنگی از خواننده ای خواستی من در خدمتم چه ایرانی و چه خارجی ولی خداییش ناشناخته نباشه

wh!tw!z نوشته شده در شنبه نهم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

عاشق

تنها نیاید به هوش  چون که بود مست عشق

                                                       هر که به عشق مست شد عاشقی از سر گرفت

                               

                                                                 

wh!tw!z نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

عشق

                            

 

                  

    

      

عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار . از تنفر متنفر باش . به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش آما آینده رو بساز ... از وضعیت حال لذت ببر

 

wh!tw!z نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

نه خوندی و نظر ندادی نرو

فقط ببخشید رو هاردم انگلیسی بود منم ...

Vase shekoondane ye del faghat ye lahze vaght mikhay .. ama vase inke az delesh dar biari shayad hichvaght forsat nadashte bashii ... Mishe Mesle Ye Ghatre Ashk Ba ziharo Az Cheshmet Bendazi , Vali Hichvaght Nemitooni Joloye Ashkio Begiri Ke Ba Raftane Ba ziha Az Cheshmat Jari Mishe

 

 شما خودتو ناراحت نکن

. GIRLS : dar 18 salegi mesle tope footballan 22 nafar donbaleshoonan / 28 salegi mesle tope handbalan 10 nafar donbaleshoonan / dar 38 salegi mesle tope golfan 1 nafar donbaleshone /dar 48 salegi mesle tope ping pongan 2 nafar mikham az khodeshon door konan / dar 58 salegi mesle toope jangian hame azashoon farar mikonan!

 به خودت نگاه کردی ؟؟؟

. ye nafar mire amrikaro kashf mikone , ye nafar mire mari Kuri mishe , ye nafar mire bombe atom misaze ..... toye bichare hamash beshin offato check kon

حالاهم یه شعر بی مزه

too in zamoone,connect chegoneh?!!!hame mikhan connect beshan ama geronee,rafte mohabbat, hack shode adat, koja bf, koja gf, koja ye hamdam, goli too donya, login nemishe,file hacko to send bekon, bebin chi mishe, to idiyee man, narafti az yad, idiye man too listete ama che besyar...man raftam az yad...sokote in ghalbe shekastam shode faryad hala vaaaaayy vaaay vay vay

 

 

 

wh!tw!z نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385 توسط

 لينك مطلب      

نمی دانم چه بگویم شما بگویید !!!

نه می تواند بنویسد ِ نه می خندد

خبرگزاري ما: فقط 8 سال دارد اما در پس نگاه معصومانه‌اش، چيزي احساس را چنگ مي‌زند. نگاه غمگينش يا صورت جراحت ديده شايد هم ديدن اشك مادر يا قامت خميده پدرش، نه... شايد آن عروسك كه هنوز در پوشش پلاستيكي جاي دارد و دستي كه نمي‌تواند آن را بگشايد و نگاهي مبهوت به دور دست‌ها ...


ادامه مطلب
wh!tw!z نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 توسط

 لينك مطلب